کمال خجندی › شمارهٔ ۳۹۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوشا غمی که برویم ز روی او آید / که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید
به شوخی آمدن و ناشکستش دل را / گرانترست ز سنگی که بر سبو آید
سوار اشک که راند به هر طرف گلگون / چو خاک پای تو بیند روان فرو آید
صبا گرفته کمند بنفشه دستاویز / که شب به حلقه آن زلف مشکبو آید
بدان خیال که بیند رخ نو گل در آب / روانتر از دگران بر کنار جو آید
چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشت / اگر دهان نو بابة بجست و جو آید
کمال وصل میانت چگونه بنویسد / که آن سخن بزبان قلم چو مو آید