کمال خجندی › شمارهٔ ۳۹۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد / نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد
پرتوی ز آینه روی جهان آرایت / مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد
شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت / نافه آهوی چین طرف ریحان آمد
تا رسید از سر کوی تو نسیمی به بهشت / میر بنده خاک درت روضه رضوان آمد
سالها پیش وصال تو بنتوان گفتن / کآنچه بر جان من از محنت هجران آمد
دل به امید سرا پرده وصلت هیهات / رفت چندانکه ره عمر به پایان آمد
هر که را در دو جهان آرزوی روی تو نیست / حیوانیست که در صورت انسان آمد
ای که دل می طلبی در شکن زلفش جوی / زآنکه او مجمع دلهای پریشان آمد
که رساند به کمال از سر کوی تو نشان / پای امید چو اندر ره نقصان آمد