کمال خجندی › شمارهٔ ۳۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید / خطی چنان لطیف بمامی توان کشید
نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت / چون نقش بست خط نو چست و روان کشید
مونی که در سر قلم نقش بند بود / نقش دهان ننگ تو گونی بد آن کشید
چشمت چه خوش کشید به ابرو کمان حسن / بیمار بود طرفه چگونه کمان کشید
بر پای ناز کن ز سرم سایه ای فتاد / مجروح شد که بار گرانی چنان کشید
خواهم نخست بر سر زلفت فشاند جان / وانگه چو باد زلف ترا رایگان کشید
شبها کشی آه و فغان بر درتکمال / درویش هر چه داشت بر آن استان کشید