کمال خجندی › شمارهٔ ۴۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل ز داروخانه دردت دواه دارد امید / شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید
هر کسی داره از آن حضرت نعنای عطا / مفلس عشق تو تشریف بلا دارد امید
جان و دل تا ذوق آن جور و ستم دریافتند / این ستم دارد توقع آن جفا دارد امید
کشته شمشیر غم یعنی شهید عشق را / زندگی این بس که از تو خونبها دارد امید
دارم امیدی که پابم بر بساط قرب راه ب / این گدا بنگر که وصل پادشا دارد امید
ر سر راه طلب شد خاک چشم انتظار / همچنان از خاک پایت تونیا دارد امید
دولت بوسیدن پای نمی یابد کمال / با چنین کوتاه دستی مرحبا دارد امید