کمال خجندی › شمارهٔ ۴۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند / مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند
از خروش کشتگان گر زحمتی باشد ترا / غمزه بیمار را فرمای تا خون کم کند
آب چشمم کم نشد چندانکه مژگان بر گرفت / کس به پروبزن چگونه آب جیحونه کم کند
با دو صد گنج و گهر گر کردمت قیمت مرنج / مشتری نیز از بهاری در مکنون کم کند
گر بمن بوسی ببخشی کم نگردد زان جمال / با زکات کی گدا از گنج قارون کم کند
رشکم از زاهد نمی آید که گه گه بیندت / طبع ناموزون چو میل شکل موزون کم کند
گر چو شمع خلونت سوزد زبان مگشا کمال / نصه سوز درون عاشق به بیرون کم کند