کمال خجندی › شمارهٔ ۴۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل مقیم در آن جان جهان می باشد / خاطر آنجاست که آن جان جهان می باشد
خوش بود دل نگرانی بچنان دلبندی / که بدین کس دل او هم نگران می باشد
گر شدم عاشق و میخواره مرا عیب مکن / پیر من کاین همه در طبع جوان می باشد
هر کجا می گذرم عاشق و رندم خوانند / عاشق آری همه جانی به نشان می باشد
تا نسوزی نشود شمع دلت نورانی / شمع را روشنی خاطر از آن می باشد
همه شهر بگفتند و گفتند خلاف / که فلانرا طمع وصل فلان می باشد
از غم هجر میندیش کمالا چندین / که فلک گاه چنین گاه چنان می باشد