کمال خجندی › شمارهٔ ۴۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ذکر مه کردم شبی روی توأم آمد / باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد
بیاد گر نمائی با دو دال زلف قد چون الف / هر کجا در عشق مظلومیست یابد از تو داد
دور بادا از دو زلفت دست ما سودانیان / یا کسی انگشت بر حرف تو نتواند نهاد
گفته بودی چون کنی یادم شود درد تو کم / تا چنین کردیم گفتی آن زبادت شد زیاد
با خیال آنکه دوزد چشم بر رویت کمال / یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد