کمال خجندی › شمارهٔ ۴۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد / خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد
بکش نخست مرا گر گه محبت تست / که بنده از همه بسیار تر گنه دارد
غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا / بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد
به چین زلف سیه چشمت آهوی ختن است / که بر کنار گل و سبزه خوابگاه دارد
همیشه تشنه وصلت ز شوق زلف و زنخ / دو دست در رسن و دیده سوی چه دارد
قیامتست بخوبی رخت که در وی زلف / بجرم زیر بری نامه سیه دارد
چو کوس حسن زدی قلب عاشقان مشکن / که تاج و تخت شهان زینت از سیه دارد
کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان / سخن در است و تعلق بگوش شه دارد