کمال خجندی › شمارهٔ ۴۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید / خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید
گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق / طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید
در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این / که در دولتم آن زلف چو زنجیر گشاید
پیرهن لطف تنت زآنکه بپوشید چه حاصل / آستین تو دو ساعد چو به انگشت نماید
ناله و اشک چو خونابه من از دیده نبینم / این چنین ما تو کنی ای دل و اینها ز تو آید
پیش بالای نو بر طرف چمن سرو سهی را / باغبانان نگذارند که گستاخ برآید
پیش بالای نو بر طرف چمن سرو سهی را / که بسازد غزل و پر گل روی تو سراید