کمال خجندی › شمارهٔ ۴۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد / گو دعا کن که خدایش ز ریا توبه دهد
گفته ای بردر منه بس کن ازین ناله و آه / کس ندیدم که گدا راز دعا توبه دهد
عاشق روی نرا زین دو برون کاری نیست / با رقیبش کشد از عشق تو با توبه دهد
پیش لبهای تو از دعوی کوچک دهنی / غنچه ها را همگی باد صبا توبه دهد
شیخ در دور لب او به کسی توبه نداد / همه رفتند به میخانه کرا توبه دهد
رایگان دل برد آن ابرو و زین ناید باز / شوخ کج باز که او را ز دغا توبه دهد
مرشد آن نیست که از می دهدت توبه کمال / مرشد آنست که از تو به تو را توبه دهد