کمال خجندی › شمارهٔ ۴۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود / نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود
از سایه پر مگس آزرده شد رخت / بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود
رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید / او خود چو بندگان دگر زر خریده بود
یوسف بین و حسن مبین کارد در میان / آن تیغ غمزه بود که کفها بریده بود
باربد نیغ و تیر شب هجر بر سرم / دور از تو بین چها بسر من رسیده بود
گونی که بود عکس بناگوش بار و در / بر برگ گل که قطره باران چکیده بود
غارنگره معانی مجموعه کمال / دزدیده هرچه بافت سخن در جریده بود