کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تن در پی جان می رود ای بخت کجانی / موقوف تو ماندیم که راهی بنمائی
از کار فرو بسته در هم شده ما / لطفی بنمائی گرمی باز گشائی
گویند که تعجیل مکن تا برسد وقت / پیداست که تا چند بود مد جدائی
ای دل مکن اندیشه از این راه که صعب است / نومید نشاید شدن از لطف خدائی
دیگر ندهم دامن مقصود خود از دست / گر بابم از این واقعه سب رهانی
گفتی که کمالا مکن اندیشه رفتن / آیا من مشتاق کجا و تو کجایی