کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی / به ناز و شیوه نسوزی مرا و نگداری
خس توایم همه کار خس چه باشد سوز / نو آتشی و توانی که کار ما سازی ت
بدست نیغ تو کار جراحت دل ریش / مام نا شده خواهم که از سر آغازی
به زیر پا شکند هرچه افتد این عجیبست / که بشکنه دلم از زیر پا نیندازی
نبرد دست به زلفت صبا به بازی نیز / حریف زیر برست و نمی خورد بازی
اگر چه سرور بستان صنوبر آمد و سرو / ترا رسد بسر سروران سرافرازی
کمال باز گزیدی هوای قامت بار / بدت میاد که مرغ بلند پروازی