کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چه لطف است این که با من مینمائی / لب نازک پرسش می گشائی
البت جانست و جانم میفزاید / سبزی که بر لب می فزانی
خطت بر رخ نکوتر خوانده از مشک / نکر خوانند خط در روشنائی
نه عاشق را بلا آمد ز هر سو / چرا زین سر نبائی چون بلانی
جو قامت راست کردی وقت رفتن / قیامت دیدم از روز جدائی
ملولم زآشناتی رقیبان / چه بودی گر نبودی آشنائی
نمی خواهد کمال از بار جز بار / نیامرزبد درویشان گدانی