کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دارم ز ابروان تو چشم عنایتی / کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین / از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی
بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش / از بنده در وجود نیاید جنایتی
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان / زاهد چو دید خواند به محراب آیتی
آنی که دارد آن به و این غم کرو مراست / آن غایتی ندارد و این هم نهایتی
پیش رقیب قدر سگ کو شناختم / کو می کند بندر گدارا رعایتی
گر بر درت رقیب گدا باش با کمال / غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی