کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل که سودای تو می پخت کبابش کردی / بود غمخانه دیرینه خرابش کردی
دیده کز گریه بسیار تهی گشت ز اشک / از لب و عارض تره باز پر آبش کردی
بر سرشکم ز تو افتاد مگر عکس سهیل / زانکه غلطیده تر از در خوشابش کردی
چشم خونریز تو در کشتن صاحب نظران / داشت در سرکه کنند نار عتابش کردی
ناوک غمزه نو سوی دل غمزدگان / تیز تر رفت ز پیکان چو شتابش کردی
نشد از رحمت نو عاشق صادق نومید / سالها دور ز خود گرچه عذابش کردی
پیش رندان همگی عیب نو پوشید کمال / خرة زهد که رنگین بشرابش کردی