کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفتم ای سیم ذقن گفت کرا می گوئی / گفتم ای عهد شکن گفت چها می گوئی
گفتم ای آنکه نداری سر یک موی وفا / گفت معلوم شد اکنون که مرا می گونی
گفتم ای جان ز دل سخت نو فریاد مرا / گفت با ما سخن سخت چرا می گونی
گفتم آن زلف پریشان تو با مشک خطاست / تا چند پریشان و خطا می گونی
گفتم از باد نسیم تو شنیدن چه خوشست / گفت تا کی سخن از باد هوا می گونی
گفتم از دست دل خود به ملاکم راضی / گفت این خود ز زبان و دل ما می گونی
گفتمش کی رسد از بخت پیامی به کمال / گفت آن روز که از ماش سلامی گونی