عارف قزوینی › دختر ناصرالدین شاه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو ای تاج، تاج سر خسروانی / شد از چشم مست تو بی پا جهانی
تو از حالت مستمندان چه پرسی؟ / تو حال دل دردمندان چه دانی؟
خدا را نگاهی به ما کن / نگاهی برای خدا کن
دو صد درد من / از نگاهی دوا کن
حبیبم طبیبم عزیزم، توئی درمان دردم، زکویت برنگردم / به هجرت در نبردم به قربان تو گردم
ز مژگان دو صد سینه آماج داری / دل سنگ در سینۀ عاج داری
سر فتنه و عزم تاراج داری / ندانم چه بر سر تو ای تاج داری
به کوی تو غوغای عام است / چه دانی که عارف کدام است؟
می ات در صراحی مدام است / نظر جز به روی تو بر من حرام است
تو شاهی / تو ماهی
تو یکتا در جهانی، تو چون روح و روانی / ز سر تا پا تو جانی، خدای عاشقانی