امیرخسرو دهلوی › بخش ۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلم چون به گوهر کشی خاص گشت / به دریای اندیشه غواص گشت
بهر غوطه چندان فرو ریخت در / که دریا تهی گشت و آفاق پر
نثاری کزان در برانگیختم / به درگاه پیغمبرش ریختم
من افشاندم و آسمان برگرفت / عطارد ببوسید و بر سر گرفت
دریغ آمدم کاینچنین گوهری / برم تحفه در خدمت دیگری
ادب نایدم بیش ازین در ضمیر / کزان سازم آرایش مدح پیر
پناه جهان دین حق را نظام / ره قدس را پیشوای تمام