امیرخسرو دهلوی › شمارهٔ ۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گل من سبزه زاری کرد پیدا / زمانه نوبهاری کرد پیدا
در این موسم که از تأثیر نوروز / جهان نو روزگاری کرد پیدا
ز کوه ابر سنگ ژاله افتاد / زر گل را، عیاری کرد پیدا
شدم موی و فرو رفتم به رویش / همانم خارخاری کرد پیدا
نهانی خارخاری داشت آن شوخ / به حمدالله که باری کرد پیدا
ببین خسرو، اگر جانت به کار است / که جان را باز کاری کرد پیدا