امیرخسرو دهلوی › شمارهٔ ۱۰۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟ / عزیزان قومند و قومی عزیزند
به لعل چو آتش جهانی بسوزند / به تیغ مژه خلق را خون بریزند
کمان ابروانند با تیر غمزه / به خون ریختن همچو شمشیر تیزند
بجز دور چشمانش خود کس ندیده ست / که مستان به هشیار مردم ستیزند
به چشم آهوانند و مردم به صورت / از آن همچو آهو ز مردم گریزند
نشستن بدیشان کجا می توانند؟ / کسان کز سر دین و دنیا نخیزند
نیابند یک ذره بی مهر ایشان / اگر خاک خسرو پس از مرگ بیزند