امیرخسرو دهلوی › شمارهٔ ۱۰۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند / چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند
دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منی / نگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند
سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی او / که به کام او شکری نهد، به دهان من جگری کند
ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به برافگنم / به از آن مفرح و آن دوا که دوا نه درد سری کند
نگهی به خسرو خسته دل، سخنی کند که رسم به تو / مشنو، دلا، تو حدیث او که بهانه با دگری کند