امیرخسرو دهلوی › گریختن خسرو از مداین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو بر هرمز سر آمد پادشاهی / ز خسرو تازه گشت آن کینه خواهی
بر آن شد کاتش کین بر فروزد / درو بهرام چوبین را بسوزد
فراوان داد رایت را بلندی / نبودش بر عدو فیروزمندی
مصافی کرد چون فیروزمندان / ولی یاری نکردش بخت چندان
همی رفت از طلبگاران نهانی / غبار آلوده چون باد خزانی
به رفتن هم رکاب شاه شاپور / همی کرد از سخن کوته ره دور
عجایبها که دید از هر ولایت / همه می‌کرد پیش شه حکایت
ز چندین گفتها کم گشت لب تر / ندیدم هیچ نقشی زان عجبتر
که در چین بود از ارمن نقشبندی / نبشته نقش شیرین بر پرندی
چومن جادو گرم در صنعت چین / گرفتم نسختی زان نقش شیرین
نمایم گر خرد را پای داری / دل اندر دیدنش بر جای داری
به فرمان ملک گوینده در حال / نورد فتنه را بگشاد تمثال