امیرخسرو دهلوی › بازگشت خسرو از اصفهان و خواب دیدن او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو در ارمن رسید از جنبش تیز / زره داران شیرین کرد پرهیز
حکایت کرد کز بیداری بخت / چو شب در خواب رفتم بر سر تخت
چنان دیدم به خواب اندر که گوئی / درامد گل رخی باصد نکوئی
دو ساغر در دو دستش صاف و نایاب / یکی پر شیر و دیگر پر ز جلاب
سپرد آن ساغر جلاب پر جوش / به من کاین نوشکن کردم سبک نوش
جوانی بود دیگر هم نشینش / سپرد آن ساغر دیگر به دستش
جوان چو ن شد به ساغر چاشنی گیر / بیفتاد و شکست و ریخت زآن شیر
کنون این خواب را تعبیر چبود / بخواب اندر جلاب و شیر چبود
بزرگ امید گفتش کز همه باب / چو تو بیدار نتوان دید در خواب
تو خوددانی که به زین خواب نبود / به لذت شیر چون جلاب نبود
چو آن جلاب شیرین کردی آشام / ز شیرین عاقبت شیرین کنی کام
وزان شیری که ماند آن مرد ناشاد / به جوی شیر ماند تشنه فرهاد
ور افتاد آن جوان را ساغر از چنگ / درافتد کوهکن را تیشه بر سنگ
ملک گفت آری اندر خواب تأثیر / همان پیدا شود کاید به تعبیر