امیرخسرو دهلوی › باسم الملک الوهاب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای داده به دل خزینهٔ راز / عقل از تو شده خزینه پرداز
ای دیده گشای دوربینان / سرمایه دهٔ تهی نشینان
ای تو به همین صفت سزاوار / نام تو گره کشای هر کار
ای جلوه گر بهار خندان / بینا کن چشم هوشمندان
ای جان به جسد فگنده‌ئی تو / هر کس که به جز تو، بندهٔ تو
اندیشه بهر بلندی و پست / بگذشت و نزد به دامنت دست
پس در ره تو ز تیزهوشی / بیهوده بود سخن فروشی
آن به زنیم سر، خرد را / اقرار کنیم ما عجز خود را
با تو نه سخن رفیع سازیم / نادانی خود شفیع سازیم
داننده تویی بهر چه رازست / سازنده تویی بهر چه سازست
کاری که خرد صلاح آن جست / موقوف به کار سازی تست
قفل همه را کلید بر تو / پنهان همه پدید بر تو
لطف تو انیس مستمندان / قهر تو هلاک زورمندان
گر لطف کنی و گر کنی قهر / در هر دو بود ز مرحمت بهر
همواره در تو جای من باد / توفیق تو رهنمای من باد