امیرخسرو دهلوی › بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۲۳ - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن
چون بر سر چرخ لاجوردی / خورشید نهاد رو به زردی
معشوقهٔ آفتاب پایه / برداشت ز فرق دوست سایه
بر عزم شدن ز جای بر خاست / عذری به هزار لطف درخواست
او در سخن و رفیق خاموش / تا پاک دلش ببرده از هوش
حیرت زده مهر بر دهانش / تب لرزه گرفته استخوانش
دانست مسافر خردمند / کو را چه شکنجه شد زبان بند
اندیشهٔ او خطاب پنداشت / خاموشی او جواب پنداشت
لختی کف پای پر ز خارش / بوسید و گرفت در کنارش
پس محمل ناقه جست در بست / بگشاد عقال و تنگ بر بست
شد بر شتر و زمام بسپرد / شاهین برسید و کبک را برد
می‌رفت و دو چشم خون فشان‌تر / خونابهٔ چشم زو روان‌تر
چون ماه به برج خویشتن شد / وان سرو رونده در چمن شد
در گوشهٔ غم نشست مهجور / تن از دل و دل ز خرمی دور
با شب ز رفیق راز می‌گفت / نامش میگفت و باز میگفت
چون خسته شد از دل سیه روز / گفت این غزل از درون پر سوز