امیرخسرو دهلوی › حسن تعلیل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جانب سایه شده مردم روان / سایه به دنباله مردم دوان
پرده نشین گشت فلک سوبسوی / با همه زالی شد پوشیده روی
از سم اسپش که زمین کرد چاک / خاک پر از مه شد و مه پر ز خاک
دیدن او را کله افگند ماه / بلکه فتادش گرء، دیدن کلاه
خواست که پیشش ز سپهر برین / ماه فرود آید و بوسد زمین
سوی فلک رفت زمیدانش گرد / هم به فلک ماه زمین بوس کرد
اوج معانی نه به مقدار طبع / بلکه گذشته ز سماوات سبع
رفت زمین را چو حجاب از میان / گشت پدید از تهٔ آب آسمان
بس که زمین رفت ز همراهیش / گاو زمین شد خورش ماهیش