امیرخسرو دهلوی › از مناجاتها| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دو جهان ذرّهٔ از راه تو / هیچتراز هیچ به درگاه تو
پشت فلک طوق سجود از تو یافت / شام عدم صبح وجود از تو یافت
یافته از درگه تو فتح باب / بارگه اِنَّ اِلینا اِیاب
هست کن هر چه بعالم توئی / وانکه همه نیست کند هم توئی
چون ز فنا نیست شود هستیم / جام رضا بخش از آن مستیم
من که بُوَم خاک زبون آمده / صورتی از نیست برون آمده
تا کنم از هستی خود با تو یاد / کز خود هستیّ خود شرم باد
گر تو ز موجود نباشد بزیست / آدمی فانی و معدوم کیست
چون سر دعوی کشد آن کس زهست / کو ز قفای دو عدم گشت پست
هستی مطلق که درو حق تُراست / آن ز تو گوئیم که مطلق تُراست
فکرت ما را سوی تو راه نیست / جز تو کس از سِرّ تو آگاه نیست
در تو زبان را که تواند نهاد / های هُویّت که تواند گشاد
راز تو بر بیخبران بسته در / باخبران نیز ز تو بیخبر
وصف تو ز اندازه دانش فزون / کار تو ز اندیشه مردم برون
هیچ کس از پیچ کمندت نجست / حبل قضای تو که یارد گسست
حکم ترا در خم این نُه زره / رشته درازست گره بر گره
زین همه دندان کواکب به گاز / یک گرهش را نگشادند باز
گر همه عالم بهم آیند تنگ / به نشود پای یکی مور لنگ
جمله جهان عاجز یک پای مور / وای که بر قادر عالم چه زور
به که ز بیچارگی جان خویش / معترف آئیم به نقصان خویش
بر درت ای مایه ده زندگی / پیشه ما چیست به جز بندگی
سوی تو نی دعوی طاعت بریم / عاجزی خود به شفاعت بریم
ای به نوازش در خود کرده باز / از من و از طاعت من بی‌نیاز
نفس مرا کوست سزای گداخت / گر ننوازی که تواند نواخت
گم شدگانیم در این تنگنای / ره تو نمائی که توئی رهنمای
راه چو در پرده کارم دهی / باز کن آن پرده که بارم دهی
گرچه بزنجیر دَرَک در خورم / طوق ده از سلسله کوثرم
ده به صراطم قدمی مستقیم / تا ز پُل آن سوی گرایم سلیم
در ره اسلام دلی بخش نرم / دیده از آن نرم ترم ده ز شرم
بینش من تیره شد از کار خویش / سرمه سپیدم ده از انوار خویش
دیو بس انبوه و پریشان تنم / بدرقه ده که بر ایشان زنم
زین دل آلوده که خون منست / مزبله دیو درون منست
در ره خویشم روشی بخش تیز / تا کنم از خویش بسویت گریز
زین دم غفلت که درونم گرفت / نفس زبونگیر زبونم گرفت
قوت شیرینم چنان ده به چنگ / که آهوی من باز رهد زین پلنگ
آنچه بود مصلحت کار من / دور مدار از من و کردار من
تا ندهد فضل تو باران فراخ / کِشتهٔ کس برندهد نیم شاخ
تخم عمل ده که بکارش برم / ابر کرم بخش کزان بر خورم
گوشم از ان ابر پر آوازه کن / گلشن امید مرا تازه کن
آن عملم بخش که بی گفتنی / پیش تو ارزد به پذیرفتنی
چون بحساب عمل افتد شمار / حکم به دستور عنایت سپار
حرف سیاهم که وبال منست / سلسله گردن حال منست
از رقم عفو دلم شاد کن / خطّ امانم ده و آزاد کن