عطار › ملامت کردن سلیمان مرغان را و ستایش بلبل بر جملۀ مرغان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید / بسی اندر فراق گل بنالید
پس آنگه گفت مرغان هوا را / که غیبت بود از بلبل شما را
هر آنکس کو رود تنها به قاضی / ز قاضی خرم آید گشته راضی
سخن گفت برابر اتفاق است / به غیبت ماجرا کردن نفاقست
حدیث ماجرا چون هست معقول / بگو با هر که باشد هست مشغول
چو بلبل حاضر آمد وقت غیبت / نمی‌جنبد یکی اکنون ز هیبت
به غیبت بوده هر یک از شما شیر / به خون بلبلان آلوده شمشیر
مثالش با شما مشت پیاده / مثال گربه و موش است و باده