محتشم کاشانی › شمارهٔ ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است / خمیرمایهٔ چندین هزار درد و غم است
نمونه‌ایست دل من ز گرگ یوسف گیر / که در نهایت حرمان به وصل متهم است
من آن نیم که نهم پا ز حد برون ورنه / میانهٔ من و سر حد وصل یک قدم است
علامت شه حسن است قد و کاکل او / که بر سر سپه فتنه بهترین علم است
نظیر لعل تو بسیار هست غایتش آن / که در خزانهٔ سلطان خطه عدم است
دمی کشی به عتابم دمی به لطف خطاست / چه قاتلی تو که تیغ ستیزه‌ات دو دم است
تو شاه حسنی و بر درگهت به بانک بلند / کسی که لاف گدائی زده‌ست محتشم است