محتشم کاشانی › شمارهٔ ۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق / تا چه آید بر سرم فردا زبیداد فراق
بود بنیاد طلسم جسم من قائم به وصل / ریخت ذرات وجودم را ز هم باد فراق
من که بودم مرغ باغ وصل حالم چون بود / با دل پرآرزو در دام صیاد فراق
وصل خود موکب روان کرد ای رفیقان کو دگر / دادرس شاهی که پیش او برم داد فراق
داشتم در زیر بار عشق کاری ناتمام / چرخ گردون را تمام اما بامداد فراق
خانه تن شد خراب از سستی بنیاد وصل / وای گر جان یابد استحکام بنیاد فراق
محتشم دل بر هلاکت نه که صد ره خوش‌تر است / وحدت آباد فنا از وحشت آباد فراق