محتشم کاشانی › شمارهٔ ۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این منم کز عصمت دل در دلت جا کرده‌ام / این منم کز عشق پاک این رتبه پیدا کرده‌ام
این منم کز پاکبازی چشم هجران دیده را / قابل نظاره آن روی زیبا کرده‌ام
این منم کز عین قدرت دیدهٔ اغیار را / بی‌نصیب از توتیای خاک آن پا کرده‌ام
این منم کز صیقل آئینهٔ صدق و صفا / در رخت آثار مهر خود هویدا کرده‌ام
این منم کز رازداری گوش حرف اندوز را / مخزن اسرار آن لعل شکرخا کرده‌ام
این منم کز پرسشت با صحت و عمر ابد / ناز بر خضر و تغافل بر مسیحا کرده‌ام
این منم کاندر حضور مدعی چون محتشم / هرچه طبعم کرده خواهش بی‌محابا کرده‌ام