محتشم کاشانی › شمارهٔ ۳۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستم / صید این دامم از آن بی‌اضطرابی نیستم
گرچه هستم در بهشت وصل ای حوری نژاد / چون قرینم با رقیبان بی‌عذابی نیستم
دی که بهر قتل می‌کردی شمار عاشقان / من یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم
تا عتابت باشد از حلمم دل خوش که من / مرغ آتشخواره‌ام قانع به آبی نیستم
ز آب حلمت شعلهٔ عشقم به پستی مایل است / عاشقم آخر سزاوار عتابی نیستم
من که صد پیغام گستاخانه‌ات دادم هنوز / در خور ارسال عاشق کش جوابی نیستم
بزم آن مه محتشم مخصوص خاصان به که من / کو چه گردی ابترم عالیجنابی نیستم