محتشم کاشانی › شمارهٔ ۵۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به / این لطف زبانی هم مخصوص رقیبان به
چون لطف نهان تو پیداست که باغیر است / مهری که مرا با تو پیدا شده پنهان به
اغیار چو بسیارند در کوی تو پا کوبان / بنیاد وصال مازین زلزله ویران به
عشاق چه غواصند در بحر وصال تو / کشتی من از هجران در ورطهٔ طوفان به
چون آینهٔ رویت دارد خطر از اشگم / چشمی که بود بی‌نم بر روی تو حیران به
چون من ز میان رفتم دامن بکش از یاران / در حشر گرت باشد یکدست بدامان به
امشب که هم آوازند با غیر سگان تو / گر محتشم از غیرت کمتر کندافغان به