عطار › مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا ای مرغ نابالغ کجائی / ز عمر نازنین غافل چرائی
دریغا برگ عمرت رفت بر باد / دمی ناکرده خود را از جهان شاد
اگر پرت بدی یعنی که دانش / اگر بالت بدی یعنی که بینش
بپری تا درخت جاودانی / وگرنه تا ابد اینجا بمانی
ز شوق آشیان ای مرغ افلاک / شدی افتان و خیزان بر سر خاک
مکن سستی که دوران سخت تند است / ز پیران کار طفلان ناپسند است
بزرگی و ولی آزار خواری / کم آزادی ولی مردار خواری
مشام آکنده از گند مردار / چو زاغ وسگ شوی برگند مردار
مکن با زاغ و با سگ هم نشینی / چو خواهی گلشن سیمرغ بینی
تو هشیاری دل چون بارداری / تو از مردار خوردن دان که خواری
بمرداری فرود آوردهٔ سر / چرا تازی بدانش بر سر افسر
چرا عاشق نباشی تا بباشی / برون از زاهدان رومی خراشی
تو مستی باش تا هشیار گردی / ز عمر خویشتن بیزار گردی