محتشم کاشانی › غزل شمارهٔ ۱۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد / خون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد
جان نیز گشت پیرو دل کز ره اجل / خاری به پای بیهوده گردش خلیده باد
تن هم نمی‌کشد ز رهت پا بگفت من / کز سر کشی به دار سیاست کشیده باد
تو قبلهٔ رقیبی و من در سجود تو / کز بار مرگ پشت امیدم خمیده باد
با آن که می‌بری همه دم نام مدعی / نام تو می‌برم که زبانم بریده باد
با آن که غیر دامن وصلت گرفته است / من زنده‌ام که جیب حیاتم دریده باد
گر مرغ روحم محتشم از باغ روی تو / دل برندارد از چمن تن پریده باد