محتشم کاشانی › در مدح امین‌الدین فرماید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شهسواری که عرصهٔ گردون / بست حکمش به حلقهٔ فتراک
کامکاری که فارس قدرش / از سمک رخش راند تا به سماک
آصف دهر کش سلیمان وار / خاتم حکم داد ایزد پاک
خلف المصطفی امین‌الدین / زیب ذریت شه لولاک
آن که نسبت به اوج رفعت او / کوتهی کرده پایهٔ ادراک
وانکه نامد نظیر او بوجود / از وجود عناصر و افلاک
در زمانی که غیر فتنه نبود / مقتضای زمانه بی‌باک
به گمان خطای ناشده‌ای / گشت از من نهفته کلفت ناک
دی به ارسال جعبه‌ای نارم / کرد یک باره ز انفعال هلاک
من حیران متهم به گنه / که ز ضعفم زبون‌تر از خاشاک
گرچه زان نار سوختم لیکن / زان گناه نکرده گشتم پاک