محتشم کاشانی › در شکایت فرماید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بر سبیل حاجت صد محتشم گدایت / وی درکمال حشمت ارباب حاجت از تو
در کوچهٔ ظرافت عمری دواندام از جهل / کردم در آخر اما کسب ظرافت از تو
از مهر من بناحق کردی تمسکی راست / زانسان که اهل حجت کردند حیرت از تو
وین دم به رسم تحصیل دارد کسی که برده / در عرصهٔ سیاست گوی صلابت از تو
ما را نه زر که سازیم او را تسلی از خود / نه شافعی که خواهد یک لحظه مهلت از تو
کو داوری که اکنون گیرد درین میانه / وجه تمسک از من جرم خیانت از تو
اما چه هیچ کس نیست کز وی برآید این کار / عجز و تنزل از ما لطف و مروت از تو