محتشم کاشانی › قطعه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهر جمعی عیب جویان بستم این احرام دوش / کز تعصب چست بر بندم میان خود به هجو
برنیارم بر مراد دل دمی با دوستان / برنیارم تا دمار از دشمنان خود به هجو
در پس زانوی فکرت چون نشستم تا کنم / در سزای ناسزایان امتحان خود به هجو
رستخیزی بود موقوف همین کز ابر طبع / سردهم سیلی و بگشایم دهان خود بد هجو
شد هیولی قابل صورت ولی رخصت نداد / پاکی طبعم که الایم زبان خود به هجو