محتشم کاشانی › شمارهٔ ۱۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی بر حشمت گردون اساست / ز حیرت دیدهٔ افلاک خیره
به من لطف دی و امروزت آخر / چه باشد گر بود بر یک و تیره
نمائی گر به جای لطف موعود / عطائی از عطایای صغیره
شود جود تو را مقدار ناقص / شود طبع تو را آهسته تیره
قضای حاجت من گر ثوابست / برای روز بد بادت ذخیره
دراز بخت من ناکس گناهست / گناهی میکنی باری کبیره