ناصرخسرو › اندر بعض خواص جمادات و حیوانات وامکنه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شکستن سرب الماس و سنگ و آهن کس / چه علت است مر این هر دو را چنین کردار؟
و دفع کردن یاقوت مر وبارا چیست؟ / زمرد از چه همی برکند دو دیده مار؟
پلنگ اگر بگزد مردرا، زبهر چه موش / بحلیها بر میزد زبام و از دیوار؟
بشهر اهواز از تب کسی جدا نبود / بتبت‌اندر غمگین ندید کس دیار
بطبع نیست، چه خاصیت است گویند این / چه اصل گفت بخاصیت‌اندرون هشیار؟‍
ای کهن گشته در سرای غرور / خورده بسیار سالیان و شهور!
که شناسد که چیست از عالم / غرض کردگار فرد غفور؟
چو زمین بر شکستگیست، چرا / آسمان بی تفاوت است و فطور؟
تو چه گویی که مر چرا بایست / این همه خاک و آب و ظلمت و نور،
تا پدیدآید اشتر و خرو گاو / مارو ماهی و کژدم و زنبور،
آن یکی بر جهد چو بوزنگان / پای کوبد بنغمت طنبور؛
یازبهر یکی که پنجه سال / عمر بگذاشت بی نماز و طهور،
مر ترا خانه‌ئی دریغ آمد / زین فرو مایگان و اهل شرور؛
پس چه گویی زبهر ایشان کرد / آسمان و زمین غفور و شکور؟
تو یکی هند باج ندهیشان / چون دهدشان خدای حورو قصور؟
این گمان خطا و نا خوبست / دور باش از چنین گمانی، دور!
گرت هوش است و دل، زپیر پدر / سخنی خوب گوش دار ای پور!
عالمی دیگر است مردم را / سخت نیکو زجاهلان مستور،
اندرو بر مثال جانوران / مردمانند از اهل علم نفور.
غرض ایزدی حکیمانند / وین فرومایگان خس‌‌اند و قشور.
دزد مردان بسان موشانند / وین سبکسار مردمان چون طیور.
پاک مردان چو ماهی‌اند خموش / ژاژ خایان خلق چون عصفور.
حکمت و علم بر محال و دروغ / فضل دارد چو بر حنوط بخور.
خامشی از کلام بیهده به / در زبورست این سخن مسطور.
کار تو کشت و تخم او سخن است / بدروی بر چو دردمند بصور.
گربترسی زنا صواب جواب / وقت گرفتن صبور باش صبور.
اگر دو دیده افعی بخاصیت بکند / بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت / برابر دل من بترکید چشم نیاز.