عبید زاکانی › مذهب مختار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن را که داده اند همین جاش داده اند / و آن را که نیست وعده به فرداش داده اند
ای آنکه نتیجه چهار و هفتی / وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم / بازآمدنت نیست چو رفتی رفتی
زین سقف برون رواق و دهلیزی نیست / جز با من و تو عقلی و تمییزی نیست
ناچیز که وهم کرده کان چیزی هست / خوش بگذر از این خیال کان چیزی نیست
بر او یک جرعه می همرنگ آذر / گرامی تر ز خون صد برادر