عبید زاکانی › مذهب مختار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سنگ که روغن کش عصاران است / گر بر شکمش نهند تیزی ندهد
بر او تا نام دادن بر نیفتد / گر از قولنج میرد تیز ندهد
زر عزیز آفریده است خدا / هر که خوارش بکرد خوار بشد
تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم / آه اگر پرده بر افتد که چه شور انگیزیم
اندک اندک به هم شود بسیار / دانه دانه است غله در انبار