عبید زاکانی › در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک وزیر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای آسمان جنیبه کش کبریای تو / وی آفتاب پرتوی از نور رای تو
دارای دهر آصف ثانی عمید ملک / ای صد هزار حاتم طائی گدای تو
خورشید نورگستر و مفتاح دولتست / رای رزین و خاطر مشگل‌گشای تو
خواهد فلک که حکم کند در جحهان ولی / کاری مسیرش نشود بی‌رضای تو
بحر محیط را که عطا بخش مینهند / غرق خجالتست ز فیض عطای تو
پیش از وجود انجم و ارکان نهاده بود / گنجور بخت گنج سعادت برای تو
روز نبرد چونکه پریشان کند صبا / گیسوی پرچم علم سدره سای تو
گرد از یلان برآرد و افغان ز پردلان / از گرد راه بازوی معجز نمای تو
شاها من آنکسم که شب و روز کرده‌ام / از روی اعتقاد سر و جان فدای تو
کس را دگر ندانم و جائی نباشدم / چون آستانهٔ در دولت سرای تو
صد سال اگر به فارس توقف بود مرا / وجه معاش من نبود جز عطای تو
غیر از ثنای تو نبود شغل دیگرم / کاری نباشدم به جهان جز دعای تو
روزم بود خجسته و کارم بود به کار / هرگه که بامداد ببینم لقای تو
آنکس توئیکه همچو منت صدهزار هست / وانکس منم که نیست مرا کس به جای تو
چندانکه رهنمای بنی آدمست عقل / بادا سعادت ابدی رهنمای تو