عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست / ما را قرار و راحت و آرام و خواب نیست
در خلوتی که باده و ساقی و شاهد است / حاجت به چنگ و بربط و نای و رباب نیست
خوش کن به باده وقت حریفان که پیش ما / عمری که خوش نمیگذرد در حساب نیست
اینک شراب اگر هوست میکند وضو / در آفتابه کن که در این خانه آب نیست
ما را که ملک فقر و قناعت مسلم است / حاجت به جود خسرو مالک رقاب نیست
همچون عبید خانهٔ هستی خراب کن / زیرا که جای گنج به جز در خراب نیست