عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ساقیا باز خرابیم بده جامی چند / پخته‌ای چند فرو ریز به ما خامی چند
صوفی و گوشهٔ محراب و نکونامی و زرق / ما و میخانه و دردی کش و بدنامی چند
باده پیش آر که بر طرف چمن خوش باشد / مطربی چند و گلی چند و گل اندامی چند
چشم و لب پیش من آور چو رسد باده به من / تا بود نقل مرا شکر و بادامی چند
باده در خانه اگر نیست برای دل ما / رنجه شو تا در میخانه بنه گامی چند
در بهای می گلگون اگرت زر نبود / خرقهٔ ما به گرو کن بستان جامی چند
ذکر سجاده و تسبیح رها کن چو عبید / نشوی صید بدین دانه بنه دامی چند