عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم / صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم
آن سر که بود در می وان راز که گویدنی / ما مونس آن سریم ما محرم آن رازیم
هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم / هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم
زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور / ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم
گر حکم کند سلطان کین باده براندازند / او باده براندازد ما بنک براندازیم
آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند / ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم
بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون / بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم