عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۸۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیش از این بد عهد و پیمانی مکن / با سبکروحان گران جانی مکن
زلف کافر کیش را برهم مزن / قصد بنیاد مسلمانی مکن
غمزه را گو خون مشتاقان مریز / ملک از آن تست ویرانی مکن
با ضعیفان هرچه در گنجد مگو / با اسیران هرچه بتوانی مکن
بیش از این جور و جفا و سرکشی / حال مسکینان چو میدانی مکن
گر کنی با دیگران جور و جفا / با عبیدالله زاکانی مکن
از وصالت چون ببوسی قانعست / بوسه پیشش آر و پیشانی مکن