عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش بود گر تو یار ما باشی / مونس روزگار ما باشی
روزکی همنشین ما گردی / شبکی در کنار ما باشی
ما همه بندگان حلقه بگوش / تو خداوندگار ما باشی
همچو سگ میدویم در پی تو / بو که ناگه شکار ما باشی
غم نگردد به گرد خاطر ما / گر دمی غمگسار ما باشی
تا دل بیقرار ما باشد / در دل بیقرار ما باشی
تا منم بندهٔ توام چو عبید / تا توئی شهریار ما باشی