عبید زاکانی › غزل شمارهٔ ۱۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زلفت به پریشانی دل برد به پیشانی / دل برد به پیشانی زلف به پریشانی
گر زلف بیفشانی صد جانش فرو ریزد / صد جانش فرو ریزد گر زلف بیفشانی
یک لحظه به پنهانی گر وصل تو دریابم / گر وصل تو دریابم یک لحظه به پنهانی
صد بوسه به آسانی از لعل تو بربایم / از لعل تو بربایم صد بوسه به آسانی
آخر نه مسلمانی رحم آر بر این مسکین / رحم آر بر این مسکین آخر نه مسلمانی
می‌بینی و میدانی احوال عبید آخر / احوال عبید آخر می‌بینی و می‌دانی